از خود به فرا خود رسیدن...

سلام...
چه اهمیتی داره چند ساله باشی؟!
یا اینکه اهل کجا باشی؟

فکر می کنم اصل یه چیز دیگه است...
یه چیزی تو مایه های طرز تفکر

می نویسم..
ببین از طرز تفکر من چه عایدت میشه..
اگه به درد بخور بود بمون
اما اگه نه
وقتت رو صرف نوشته ها و عکس هام نکن...

فکر کنم به این نوع بیان میگن:

گربه رو دم حجله کشتن!!

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

۲۵ مطلب با موضوع «معرفی کتاب» ثبت شده است

۱۹:۱۸۱۷
دی




بسم رب المهدی(عج)

 سلام

کتاب: حاء سین نون

به قلم سید علی شجاعی

چاپ چهارم قیمت ۹۸۰۰

انتشارات نیستان

۱۶۰ صفحه با امام حسن(ع).ماجرای سیاست کثیف معاویه و خرد و هوش آقای حا سین نون:)

 از آثار سید علی شجاعی دوتاش عجیب چسبید! یکی فصل شیدایی لیلاها.و یکی این

اوصیکم به خواندن


قسمتی از کتاب:

امام دست بر شانه ابو سعید می گذارد:

مگر نه اینکه من حجت خدایم بر خلقش و امام بعد از پدرم!؟

ابوسعید بی درنگ:

به یقین چنین است.

امام به یکی از ستون های مسجد تکیه می زند:

 مگر نه اینکه پیامبر خدا برای من و برادرم فرمود؛الحسن و الحسین امامان، قاما او قعدا!؟

ابوسعید سر تکان می دهد به تایید:

خودم از پیامبر شنیدم.

پس اکنون هم امام و حجتم بر مردمان، چه بر صلح،چه در جنگ....


پ.ن: فصل یک نفس عطر نرگس رسید:)

 پ.ن: صلح...این اسم گاهی با درد همراهه...که بماند!

پ.ن:  گوشی خویش را فلش نکنید مگر به اضطرار:| بیچارم کرد!

دختر آفتاب ..
۱۴:۳۵۰۵
دی




بسم رب المهدی(عج)

 نام کتاب: مسافر جمعه
به قلم: خانم سمیه عالمی
انتشارات: کتابستان
قیمت:۱۳۵۰۰ تومن


جالبه! این کتاب لبریز از اصطلاحات کوچه و بازار دهه چهله! و نویسندش یه خانوم.این یعنی خانوم عالمی ظاهرا خیلی تحقیق کردن

قصه پسری به نام رسول که عاشق رضیه است.اما همه کتاب این نیست.
داستان برمیگرده به روزایی که بوی انقلاب میاد و رسولی که سختی های زیادی رو به جان میخره
همه کتاب فصل اولشه
اما اینو اول نمی فهمید
فصل آخر میفهمید:)


یه قاشق از کتاب:
خاتون هم مثل همه مادرها دو لایه بود.لایه اول، مادارانه ی خود ساخته ای است که برای بچه ها وانمود می کنند ، مبادا آشوب به دلشان بیفتد و آب توی دلشان تکان بخورد.لایه دوم ، همه آن چیزهایی است که قرار است خودشان تنهایی جورش را بکشند و بچه ها اصلا ندانند که نمی دانند.به نظر رسول سهم لایه دوم خاتون، بدون اینکه او بفهمد زیاد شده بود.....

صفحه۹۲

دختر آفتاب ..
۱۰:۲۲۲۳
آذر





بسم رب الحسین(ع)

 کتاب: پروانه ایی که سوخت

روایتی داستانی از زندگی شهید سید مجتبی نواب صفوی

به قلم خانم سارا عرفانی

قیمت:۶۰۰۰ تومن


 یه  قاشق از کتاب:

مرگ برای هر انسانی هست، پیر یا جوان، انسان یه روز می میره، تصادف می کنه یا مریض میشه یا زیر آوار میره یا از بلندی پرت میشه، اما اون مرگی بهتره که با عزت باشه.مرگ با عزت، از زندگی با ذلت بهتره.مرگ در راه خدا ، خیلی بهتر از مرگ عادیه.....

پ.ن: اگه میخواین ۱۰۸ صفحه از سید نواب صفوی بدونید این کتاب گزینه خوبیه

پ.ن: روزتون پر از چیزای خوب و قشنگ

پ.ن: وقتش نیست به زندگی لبخند بزنیم!؟

دختر آفتاب ..
۲۱:۲۳۱۳
آذر





بسم رب الرضا


کتاب زیبایی بود ولی گفتم جدیدا ترجیح میدم مدل کتاب خوندنم رو تغییر بدم

فصل آخرش یه چیز دیگه بود


به بلندای آن ردا

انتشارات نیستان

به قلم علی شجاعی

قیمت ۱۲۰۰۰ هزار تومن


قسمتی از کتاب:

غادیه به سختی و زیر لب زمزمه:

بر زمیت نیستم انگار از شادی عبدالله...که چنین بمیرم و اکنون...رجاء گفته بود یا یاسر خادم یا...نمی دانم...که ابوالحسن میانه آمدنش به مرو،جایی به تشییع جنازه ای رفته بود...پیرزنی یا جوانی...نمی دانم...که نمی شناخته اش...اصلا ندیده بوده او را..وگفته بوده مرا...یا شوق دیدارم داشته...یا...و اکنون من در تشیع جنازه اش و بر قبرش...

غادیه می نالد:

 بر آسمانم از شوق...که چنین بمیرم...که مرا محبت ابوالحسن در سینه....



پ.ن: برای شمایی که دوست دارید از امام رضا(ع) بخوانید

پ.ن: وقتی که استاد میگه داری پیشرفت می کنی:)

پ.ن: منتظرم...منتظرم نظرت رو بدونم آقای خوبی ها...

پ.ن: عکس متعلق به گوشی منه:|

دختر آفتاب ..
۰۸:۵۷۲۶
آبان




بسم رب المهدی


بی انصافیه بگم کتاب بدی بود نه!

اتفاقا قسمت های جالبی هم داشت

اما من جدیدا دیگه اعصاب خوندن کتاب ادبی ندارم!

 یعنی ترجیح میدم به جای این رمان که پر از تشبیهات و جملات نغز هست، برم یه کتاب بخونم درباره ی گفتار های سلمان فارسی!

 

همونطور که ترجیح میدم به جای خوندن کتاب آفتاب در حجاب، بشینم تحلیل های کربلا رو بخونم. ولی باید این سری کتاب ها رو تموم کنم!


 او سلمان شد

نویسنده: سید ناصر هاشم زاده

انتشارات: شرکت چاپ و نشر بین الملل

قیمت: ۴۹۰۰


قسمتی از کتاب:

پیامبر او را در بغل گرفت

_ ما یافتیم تو را، تو گمشده بودی.

خداوند گمشده ها را می یابد.وقتی گم شدید بایستید تا طمعه ی گرگ ها نشوید.چوپان خواهد آمد و شما را پیدا خواهد کرد.

روزبه فهمید که نیافته لست، یافته شده است.شکار نکرده است شکار شده است.حال عجیبی در خود احساس کرد.حالتی که از خود بیخود شد اما به یاد داشت که تکرار می کرد اشهد ان لا اله الا الله...وقتی چشم باز کرد دست های مهربان پیامبر بر روی صورتش بود که نوازشش می کرد.


پ.ن: ایستادم تا پیدام کنی.

پ.ن: هی روزگار!

دختر آفتاب ..
۱۴:۱۰۰۹
آبان



بسم رب المهدی

بعد خوندن خطبه ۱۴۷ امام علی عزیز به خودم قول دادم با وجود اینکه عاشق چیزایی رنگی هستم، هرگز سراغ این قران های رنگی نرم.چون فقط فرقش با بقیه قران ها رنگاش بود.ادم  بیشتر عاشق رنگاش می شد! تا ایه های خدا!

اما حالا

امروز

از یه دوست هدیه اش گرفتم

و باید سعی کنم عاشق ایه هاش بشم و از دوستم ممنون باشم که قران بهم هدیه داده.

می بینی دوست قرانی؟!

 من موندم چطور فقط نگاهم به ایه هاش باشه...فقط ایه هاش...


پ.ن: « نزد مردم آن زمان، کالایی کم بهاتر از قرآن نیست وقتی که بخواهند به درستی خوانده شود.و کالایی رایج تر وفراوان تر از آن نیست آن گاه که بخواهند به نفع دنیا طلبان معنایش کنند.....»



دختر آفتاب ..
۰۹:۵۴۲۷
مهر



بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

مسجد پروانه

انتشارات ارما

نویسنده: جی.ویلو.ویلسون

مترجم: محسن بدره

قیمت: ۱۲۰۰۰ تومن


من از این انتشارات سه تا رمان خریده بودم

بهم میاد!؟

 عشق زیر روسری

مسجد پروانه


هیچ جایی بهم میاد رو معرفی نکردم! چون حس کردم سر و ته اش فقط رمانه! و ماجرای روسری سرکردن یه دختر و..

عشق زیر روسری هم کامل نخوندم ولی از اون میشه نکات خوبی دراورد

فکر می کردم مسجد پروانه هم بد باشه! ولی نبود!

داستان مسلمان شدن ویلو یک دختر امریکایی و سفرش به مصر و اشنا شدنش با عمار

و امام حسینی که همیشه دست نوازشش رو بر سر همه می کشه.

کتاب جالبی بود.دیالوگای زیبایی داشت.اما همچنان معتقدم یا ترجمه اقای بدره یه جوریه! یا اون نویسنده ها!:|


قسمتی از کتاب:

_ عجیب ترین چیزی که در ایران دیدی چی بود؟ از چیزایی بگو که انتظارش رو نداشتی؟

_مربای هویج!

_ جا خندید: واقعا؟؟؟

_ جدی میگم.کی از سبزیجات، مربا درست می کنه؟ این همه چی رو نشون میده.انقلاب، مسله گزوگان ها..همه چی رو!


پ.ن: این کتاب بر اساس زندکی واقیه خانومه ویلسونه.و سفرشون به ایران.این قسمت خنده دار ترین و عجیب ترین دیالوگ بود! ما ایرانی ها هم واقعا عجیبیم!

پ.ن: یادم رفته بود هویج سبزیجاته:))

دختر آفتاب ..
۱۶:۰۲۱۸
مهر



بسم الله الرحمن الرحیم

اتفاقی چشمم به این رمان خوند.دیدم طاقچه به صورت رایگان کل رمان رو گذاشته

بعد از تموم کردنش حس کردم قلبم درد گرفت

خیلی

نمیدونم چرا باید اکثر عشق ها نافرجام باشه

نمیدونم ادما چرا عاشق میشن

و نمیدونم این قصه همه ماست یا نه

عاشقانه روان و زیبایی بود

ولی قلبم خیلی درد می کنه....

پ.ن: بخونید...نمیدونم...ولی اگه خوندین نظرتون رو بگین

پ.ن: چقدر نامه دارید! خوش به حالتان!

مجهول های ذهن من: چیستا یثربی_ حاج علی

دختر آفتاب ..
۱۲:۴۹۱۳
مهر



بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

نمیدونم دقیقا درباره این کتاب چی بگم یا کدوم یکی از قسمت هاش رو بذارم.لما میدونم بعد نامیرا این کتاب بهترین رمانی بود که درباره امام حسین(ع) و کربلا خوندم.خانوم راهی واقعا گل کاشتن!من از یوما خیلی خوشم اومد.اما با فردا مسافرم واقعا به قلمشون ایمان اوردم.

ر وقت این کتابا رو میخونم تمام تنم می لرزه.میترسم شبیه کسانی باشم که در لحظه جا زدن و تمام! برای همیشه تمام!

انتشارات نیستان

قیمت ۱۶۵۰۰ تومن

قسمتی از کتاب:

 ام البنین: از سرورم حسین به من خبر بده...

بشیر دست برسینه،به ادب، دشوار می گوید:

خداوند در عوض پسرت عباس که در کربلا شهید شد تو را پاداشی عظیم عطا فرماید.

ام البنین بی ان که اخمی اورد به ابرو می گوید:

من درباره عباس نپرسیدم...مرا از پسرم حسین خبر بده...حسین بن علی

.....

این کتاب خیلی دیالوگ ها و سکانس های زیبایی داره.خیلی.

پ.ن: کاش من هم مسافر باشم...

پ.ن:  نامیرا و فردا مسافرم و سقای اب و ادب رو باید خیلی خوند

پ.ن: همه امیدمون خودتی و خودت

دختر آفتاب ..
۱۸:۵۲۰۹
مهر


بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

از پنجره بیرون رو نگاه کردم.بارون گرفته بود.به قفسه کتابام نگاه کردم تا یه کتاب جدید رو شروع کنم.تصمیم گرفتم خواب باران رو بخونم.

نویسنده وجیهه سامانی

من از خانوم سامانی کتاب ان مرد با باران می اید هم خوندم که معرفیش کردم قبلا.

انتشارات کتابستان

قیمت ۱۲۵۰ تومن

ماجرای دخنری که به خاطر مشکلات خانوادگی دست به خودکشی میزنه و طی همین ماجرا با خانواده ایی اشنا میشه که زندگیش رو تغییر میدن.

قسمتی از کتاب:

حسام تمام تلاشش را به کار گرفت تا لحن کلامش ملایم باشد: چرا از یه زاویه دیگه بهش نگاه نمی کنین!؟ که خدا ظرفیت شما رو در این حد دیده که امتحان سخت تری ازتون بگیره...نه امتحانی در حد یه ادم عادی و سطح پایین!

هماپوزخندی زد: امتحان؟ حالا اگه یکی دلش نخواد امتحان بده چی!؟

حسام دست هایش را روی سینه حلفه کرد ولبخند زد: شرمنده دیگه..این خارج از اختیارات و دل خواستن های ماست!

 هما عصبی با نوک انگشت یکی از گل های گلیم را دورگیری می کرد.صدای نفس کشیدن های منقطع و نامنظمش کم کم داشت بلند می شد!

پ.ن: قسمت حساس تموم کردم! این کتاب از این قسمت ها زیاد داره!

پ.ن: خانوم سامانی! یه سوال! شما حسام رو از کجا اوردین!؟

حالا که فکر می کنم به خاطر حسام هم که شده باید این کتاب رو خوند!

پ.ن: اینجا عجیب بوی باران می اید...

دختر آفتاب ..