از خود به فرا خود رسیدن..

درباره بلاگ

سلام...
چه اهمیتی داره چند ساله باشی؟!
یا اینکه اهل کجا باشی؟

فکر می کنم اصل یه چیز دیگه است...
یه چیزی تو مایه های طرز تفکر

می نویسم..
ببین از طرز تفکر من چه عایدت میشه..
اگه به درد بخور بود بمون
اما اگه نه
وقتت رو صرف نوشته ها و عکس هام نکن...

فکر کنم به این نوع بیان میگن:

گربه رو دم حجله کشتن!!

طبقه بندی موضوعی

۵۹ مطلب با موضوع «قلم من» ثبت شده است

۲۹ آبان ۹۶ ، ۲۰:۵۳

سردار دمت گرم❤






بسم رب الحسین


سردار دمت خیلی خیلی گرم

 دم همه بچه های سپاه، مدافعان حرم همه جور گرم

خیلی خوشحالم

خیلی خوشحالم که با وجود چنین مردهایی میتونیم آرامش داشته باشیم

خیلی ممنونم از خانواده های شهدا

خانواده هایی که تا ابد مدیونشونم:(

 منتظرم اخرین تیر رو برنیم و خلاص تا شیربنی پخش کنم:)

پ.ن:  ربیع الاول چه زیبا شروع شد:)

دختر آفتاب ..
۲۸ آبان ۹۶ ، ۲۱:۲۷

برام خیلی گرون تموم شد...





بسم رب المهدی


برام این صوت خیلی گرون تموم شد

خیلی خیلی...





پ.ن:شروع ماه ربیع الاول هم مبارکتون باشه
پ.ن: دوست قرانی من ته خودخواهیم..نه!؟
دختر آفتاب ..
۲۸ آبان ۹۶ ، ۱۱:۱۰

فرق دارد...!





بسم رب الرضا


فرق داره ادمی که فکر می کنه از همه بیشتر میفهمه و همش عقلش رو بالاتر از همه چیز میدونه

حتی از عقل اهل بیت!

 با کسی که مطیع و تسلیم شده است و باور داره که امام هرچی میگه صلاحش رو میخواد حتی اگه نفهمه چرا!


این دو تا با هم فرق دارند

زور که نیست!


 پ.ن: شهادتت بر تو مبارک شد و جام تسلیت نصیب ما شد...

پ.ن: عکس بر میگرده به یه روز صبح..تو حرم..و خادمی که گفت: عزیزم عکس نگیر..اما دیر گفت:)

پ.ن: هر روز باید بگویم: تو صلاحمو میخوای..تو صلاحمو میخوای...تو صلاحمو میخوای...

پ.ن: دلم تنگ شده است برای گوشه حیاط رواق امام خمینی و فواره و بچه هایی که انگار نه انگار دو شب! دورش می دوند. و یک نفس از هوایی که از عطرت پر شده و یک کاغذ و قلم که بنویسم: فکر کنم عاشق شدم...

دختر آفتاب ..
۲۷ آبان ۹۶ ، ۲۰:۱۶

دین منی...دنیای منی...❤





بسم رب الحسین


وقتی با خودم مصباح الهدی بودنت را مرور می کنم می بینم یک جای کار می لنگد!

 تو فقط مصباح نیستی!

 تو کشتی نجات منی!

 اصلا حسین یعنی نجات

تو ناجی منی آقای من

سلام ناجی...

پ.ن:

شیرینی دنیای منی

تا قیامت پای توام

دین منی

دنیای منی

آقای منی


پ.ن: قسمتی از مداحی زیبای شوریده و شیدای توام از مداح محمود کریمی

پ.ن: حال دلم با تو خوب است و بس.حقیقت هر چه باشد در همین کشتی و از نور همین چراغ است و بس.

پ.ن: یک عدد پیکسل روی کتاب آفتاب در حجاب تصویر بالا رو به وجود میاره




دختر آفتاب ..
۲۶ آبان ۹۶ ، ۰۸:۵۷

معرفی کتاب: او سلمان شد




بسم رب المهدی


بی انصافیه بگم کتاب بدی بود نه!

اتفاقا قسمت های جالبی هم داشت

اما من جدیدا دیگه اعصاب خوندن کتاب ادبی ندارم!

 یعنی ترجیح میدم به جای این رمان که پر از تشبیهات و جملات نغز هست، برم یه کتاب بخونم درباره ی گفتار های سلمان فارسی!

 

همونطور که ترجیح میدم به جای خوندن کتاب آفتاب در حجاب، بشینم تحلیل های کربلا رو بخونم. ولی باید این سری کتاب ها رو تموم کنم!


 او سلمان شد

نویسنده: سید ناصر هاشم زاده

انتشارات: شرکت چاپ و نشر بین الملل

قیمت: ۴۹۰۰


قسمتی از کتاب:

پیامبر او را در بغل گرفت

_ ما یافتیم تو را، تو گمشده بودی.

خداوند گمشده ها را می یابد.وقتی گم شدید بایستید تا طمعه ی گرگ ها نشوید.چوپان خواهد آمد و شما را پیدا خواهد کرد.

روزبه فهمید که نیافته لست، یافته شده است.شکار نکرده است شکار شده است.حال عجیبی در خود احساس کرد.حالتی که از خود بیخود شد اما به یاد داشت که تکرار می کرد اشهد ان لا اله الا الله...وقتی چشم باز کرد دست های مهربان پیامبر بر روی صورتش بود که نوازشش می کرد.


پ.ن: ایستادم تا پیدام کنی.

پ.ن: هی روزگار!

دختر آفتاب ..
۲۴ آبان ۹۶ ، ۱۸:۲۳

همیشه یه حسی هست...




بسم رب المهدی

همیشه یه چیزی هست

که

حتی

یه نفر هم نتونه درباره حست، درکت کنه...


پ.ن: کم کم دارم میترسم...پس چرا درخت ها عاشق نمیشن!؟ نکنه...نکنه اونا هم از عشق ترسیدن!؟

پ.ن: روز کتاب خوانی رو دوباره به همه تبریک میگم

پ.ن: خیلی بده آدم تو باتلاق فکری خودش دست و پا بزنه:|

پ.ن: خوب! من از اینجا متاهل شدن دوست قرآنی رو بهش تبریک میگم:|

دختر آفتاب ..
۲۳ آبان ۹۶ ، ۲۰:۰۸

رنگی به رنگ سبز!




بسم رب الحسین

از کربلا سهم من همین یه چفیه بود

چفیه ایی که خودم خواستم سبز باشه

دوست قرانی تو میدونی من چرا اینقدر به رنگ سبز علاقه دارم؟

پ.ن: نمیدونم چطوری تسلیت بگم بابت زلزله اخیر.واقعا نمی دونم...

پ.ن: اهم! فردا روز کتاب و کتابخوانیه:) روز بلعندگان کتاب مبارکشون باشه:)

پ.ن: از خودتون بپرسین چطور یک بلعنده کتاب باشم!؟


دختر آفتاب ..
۱۸ آبان ۹۶ ، ۰۸:۱۰

فهمیدم که اینجام!






بسم رب الحسین


اولا من از طرف تقویم رنگی رنگی از شما عذرمیخوام که از ۳۶۵ روز دقیقا روز اربعین رو بعنوان روز کیک پختن انتخاب کرده!!!

:|


یه ماه پیش تو روز اربعین نوشتم یعنی این روز کجام!؟

 به امید اربعینی که بوی کربلا بده

یا بوی مشهد

اصلا بوی قم!

 نشد که نشد!

 ولی

اینجا

بارون میاد

بابت همین اربعین که بوی بارون میده شکرت خدا

شکرت:)

پ.ن: و تو چه می دانی معده درد یعنی چه:|

پ.ن: خوشحالم و خوشحال باشین که یه بار دیگه تونستیم روز اربعین نفس بکشیم

پ.ن: ماه سلام علیک....

پ.ن: سعی کنید مداحی شاه سلام علیک آقای کریمی رو از دست ندین

دختر آفتاب ..
۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۷:۱۶

کار روزگار رو می بینی!؟




بسم رب المهدی


کی فکرشو میکرد که من که پفک و شیر و ترشی و شیرینی رو با هم میخوردم

و تا یکی می گفت معده ام درد میکنه بهش می خندیدم که چقدر سوسوله:||

 حالا خودش فکر غذا هم حالشو بد میکنه:|

 و صبحانه عسل و دارچین بخوره

یا نارنگی نخوره که معدش اذیت نشه:|

 روزگار با من چی کار کردی؟!

 من که همیشه می گفتم روز قیامت جواب هرکسی رو بدم جواب معدم رو عمرا بتونم:|

پ.ن: امیدوارم زود خوب بشم.وگرنه افسرده میشم

پ.ن: مراقب معده هاتون باشین

پ.ن: هیچ جوره عکس مال من نیست

پ.ن: یادم نرفته که منو نبردیااا.یادم نرفته....

دختر آفتاب ..
۱۳ آبان ۹۶ ، ۱۹:۴۱

میترسم....





بسم رب المهدی


همیشه آرزو داشتم عینکی بشم!

 دوست داشتم عینک برنم

گذشت و روزگار بر وقف مراد ما عمل کرد!

 فهمیدم بعضی از آرزوها فقط از دور قشنگن

وقتی دچارشون میشی درد داره

حالا عینک که هیچی!

 میترسم یکی از بزرگ ترین آرزوهام هم فقط از دور قشنگ باشه...

میترسم اونی نباشه که فکر می کنم

مواظب آرزوهایی که می کنیم باشیم


پ.ن: نه من به عکس تعلق دارم نه عکس به من تعلق داره

پ.ن: کتاب بسیار بخوانید امید است که عینکی شوید!

دختر آفتاب ..