از خود به فرا خود رسیدن...

از خود به فرا خود رسیدن...

...

همین سه نقطه کافیست برای همه سکوت های عالم
حرف هایی که باید زده می شد
ولی ....

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

۱۳ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

۰۹:۲۷۳۰
آذر





بسم رب المهدی(عج)

 

نمیدونم  دیشب چند نفر اینکار رو کردن...ولی امیدوارم به زودی همه چی آروم بگیره..!

دختر آفتاب ..
۲۲:۱۵۲۵
آذر




بسم رب المهدی(عج)

 

همیشه از خودم می پرسیدم که کدوم تیکه از پازل آفرینشم

دل خوش شدم به بیتی از مولانا:

 هرکسی را بهر کاری ساختن/ مهر آن را در دلش انداختن



مهرتان به دلم افتاده...نه!؟

پ.ن: شما کدوم تیکه از پازل ایید؟ برای چی به دنیا اومدین!؟

دختر آفتاب ..
۱۰:۲۲۲۳
آذر





بسم رب الحسین(ع)

 کتاب: پروانه ایی که سوخت

روایتی داستانی از زندگی شهید سید مجتبی نواب صفوی

به قلم خانم سارا عرفانی

قیمت:۶۰۰۰ تومن


 یه  قاشق از کتاب:

مرگ برای هر انسانی هست، پیر یا جوان، انسان یه روز می میره، تصادف می کنه یا مریض میشه یا زیر آوار میره یا از بلندی پرت میشه، اما اون مرگی بهتره که با عزت باشه.مرگ با عزت، از زندگی با ذلت بهتره.مرگ در راه خدا ، خیلی بهتر از مرگ عادیه.....

پ.ن: اگه میخواین ۱۰۸ صفحه از سید نواب صفوی بدونید این کتاب گزینه خوبیه

پ.ن: روزتون پر از چیزای خوب و قشنگ

پ.ن: وقتش نیست به زندگی لبخند بزنیم!؟

دختر آفتاب ..
۲۲:۴۹۲۱
آذر




بسم رب المهدی


دوربین اختراع بدی بود

من گقتم بخند

تو خندیدی

و

چیک!

 حالا یک عکسی دارم که به قول مازیار فلاحی خودت هم نداری!

 اصلا نیستی که داشته باشی!

دوربین اختراع بدی بود

مرا عجیب بد عادت کرد

تا لبخند هایت را در هوا بزنم!


پ.ن: هعی روزگار..چرا این روزا این واقعیت رو تو سر خودم میزنم که روزی عزیزانم رو از دست میدم نمیدونم! فقط میدونم عکس ها و فیلم هایی که ازشون دارم باید عجیب خفم کنه...!

پ.ن: یه عادت خیلی بد دارم...عاشق عکسای دسته جمعی ام!

دختر آفتاب ..
۲۱:۵۲۲۰
آذر





بسم رب المهدی


خواستم  بنویسم

ولی گفتم ننویسم بهتره تا اینکه از ته دل ننویسم!

 حرفی نیست جز اینکه

گاهی فکر می کنم ما آدما  موجودات خیلی بیخودی میشیم!

 پ.ن: بیت مورد علاقه من  و حوا:)

 وقتی که همه پشت به مقصد بروند/ ماندن یعنی به اصل نزدیک شدن

پ.ن: آرزوها که براورده نیشه...محال ها که ممکن میشه...نمیدونم چرا..ولی ادم به یه بی حسی میرسه! شاید خاصیت دنیاست...هرچی یخوای بی مزه تر میشه!

پ.ن: خیلی خیلی شکرت خداجون:)

پ.ن: اینم قلم من

دختر آفتاب ..
۲۲:۱۱۱۸
آذر





بسم رب المهدی(عج)

من عاشق برگ های عاشقم

برگ هایی که خوب....

عاشق بودن برای برگ هایی که رنگ باختن

بهترین صفت است

پ.ن: من دو زمان برگ ها رو خیلی دوست دارم.اردیبهشت که معشوقه شون رو پیدا می کنن و سبز سبزن! خوشحال و شاد.و آذر...که تو راه عشق زرد میشن...رنگ می بازن...

پ.ن: اگه تا حالا برگ های پاییزی جمع نکردین باید بگم همه عمرتون رسما برفناست🍁🍂🍂🍁

پ.ن: عکس بر میگرده به یک روز عالی.با آسمون عالی تر و زمین عاشق تر....!

دختر آفتاب ..
۲۱:۰۴۱۵
آذر





بسم رب المهدی


ببین رفیق واقعیت اینه که تو جزو خوشبخت ترین آدمایی هستی که دیدم

امروز مطمن شدم

چرا؟

بهت میگم

به همه میگم تا همه بدونن

تو کتابی  رو حفظی و میتونی تو هشت مقام متفاوت بخونی که هر وقت دلت گرفت فقط کافیه اراده کنی و برای خودت بخونی و تا صبح گریه کنی و آروم بشی

ولی من چی!؟

 تو استادی داری که واقعا حق استادی رو عجیب ادا کرده

هم برای تو

هم برای سوگندها

هم برای ابولفضل ها

و حتی برای فیروزه ها:)

و حتی برای من زبون نفهم:)

تو خوشبختی چون...چون چی به نظرت!؟ مگه دوست بودن با قرآن چیزی کمی دیوونه!؟

 تو با قران رفیقی

و من با تو

خوشحالم

که همیشه حداقل نصف حرفامون بوی قران میده

و خوشحالم از اینکه

با تو و استاد آشنا شدم:))


پ.ن: این پست اختصاصی برای دوست قرانی:))

پ.ن: یه گل رز طلبت:)

دختر آفتاب ..
۱۸:۰۶۱۴
آذر





بسم رب محمد (ص)


آقای خوبی ها

بهترین مولا

همه چیز تمام

دوست خدا

امین مردم

آرام قلب خدیجه

پدر فاطمه(س)

برادر علی(ع)

پدربزرگ بهترین آدمیان

بابای مهربان ما

بخشنده

و سه نقطه برای فضایل بی پایانت

تولدت مبارک:)))

ممنون که هستید:)


سلام و درود خدا بر شما که لایق همه خوبی ها فقط شمایید

پ.ن: عیدتون مبارک:)

 پ.ن: عیدی بگیرین از آقا:)

پ.ن: امام صادق عزیز شما رو فراموش نکردم:) تولد شما هم مبارک:) عیدی ما هم یادتون نره لطفا:))

پ.ن: وبلاگم یکساله شد رفت

دختر آفتاب ..
۲۱:۲۳۱۳
آذر





بسم رب الرضا


کتاب زیبایی بود ولی گفتم جدیدا ترجیح میدم مدل کتاب خوندنم رو تغییر بدم

فصل آخرش یه چیز دیگه بود


به بلندای آن ردا

انتشارات نیستان

به قلم علی شجاعی

قیمت ۱۲۰۰۰ هزار تومن


قسمتی از کتاب:

غادیه به سختی و زیر لب زمزمه:

بر زمیت نیستم انگار از شادی عبدالله...که چنین بمیرم و اکنون...رجاء گفته بود یا یاسر خادم یا...نمی دانم...که ابوالحسن میانه آمدنش به مرو،جایی به تشییع جنازه ای رفته بود...پیرزنی یا جوانی...نمی دانم...که نمی شناخته اش...اصلا ندیده بوده او را..وگفته بوده مرا...یا شوق دیدارم داشته...یا...و اکنون من در تشیع جنازه اش و بر قبرش...

غادیه می نالد:

 بر آسمانم از شوق...که چنین بمیرم...که مرا محبت ابوالحسن در سینه....



پ.ن: برای شمایی که دوست دارید از امام رضا(ع) بخوانید

پ.ن: وقتی که استاد میگه داری پیشرفت می کنی:)

پ.ن: منتظرم...منتظرم نظرت رو بدونم آقای خوبی ها...

پ.ن: عکس متعلق به گوشی منه:|

دختر آفتاب ..
۱۹:۱۸۱۲
آذر




بسم رب المهدی


دلم همون سال و همون درخت و همون تاب رو میخواهد

که اوج بگیرم و از درون خالی بشم ولی این بار دیگه به هیچ چیز فکر نکنم

نه آرزوهام

نه بزرگ شدن

دلم یک نفس عمیق  تو دل جنگل

یک فریاد در بالاترین نقطه کوه

و یک دل سیر گریه تو دل شب

و یک خنده از ته دل تو اوج روشنایی روز

رو خیلی میخواد

خیلی

من دلم همون درخت رو میخواد...🌳


پ.ن: براتون آرامش رو آرزومندم.خصوصا دوست قرآنی:)

پ.ن: فاطمه کاش یه مشهد بریم.آرزو بر جوانان که عیب نیست:(

دختر آفتاب ..