از خود به فرا خود رسیدن...

از خود به فرا خود رسیدن...

...

همین سه نقطه کافیست برای همه سکوت های عالم
حرف هایی که باید زده می شد
ولی ....

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

۱۴:۴۵۳۰
شهریور

بسم رب الحسین( علیه السلام)


حسین(علیه السلام) رفت

زینب ولی نرفت

ماند

تا ته تهش ماند...


پ.ن: خداروشکر بابت محرم.عزاداریاتون قبول حق ان شالله

پ.ن:خیلی درد داشت.چاقو خوردن محمد تولایی و لال شدن خیلی از مدعیان.کور شدن چشمایی که فقط دنبال حفظ منافع خودشونن.فلج شدن دستایی که سر هر قضیه ایی هر حرفی رو تایپ می کنن ولی برای چنین اتفاقی ...هیچی به هیچی!

  اگه طلبه بودن ایشون مهم نبود پدر بودنش هم مهم نبود؟!

 انسان بوذنش مهم نبود؟!

 وقتی اون سالای خیلی دور آقای کربلا گفت نامردا! اگه دین و امامت منو قبول ندارین، نداشته باشین! اما آدم که هستم!!!! با یه آدم که این کار رو نمی کنن!

 حالا سوال من اینه

به هر دلیلی

طلبه بودنشو قبول نداشتی

با اون سه تا بچه بی پدر چی کار می کنی!؟

 خیلی درد داره خیلی

و دردش زمانی بیشتره که نه این اولیشه و نه آخریش...

دختر آفتاب ..
۱۲:۴۷۲۱
شهریور








بسم رب الحسین(ع)
📚:ادواردو
📝: بهزاد دانشگر
انتشارات:عهد مانا
چاپ:سوم۹۶
قیمت: ۱۴۰۰۰ تومان
 قالب: رمان
موضوع: اجتماعی.تاریخی.زندگی نامه.عاشقانه.سیاسی

یک لقمه از کتاب:
وقتی یکی مثل اون پسره توی فیلم تایتانیک...کی بود؟!
_دی کاپریو.
_آره، دی کاپریو...همین بود..آخر فیلم به خاطر عشقش، به خاطر یک دختر خوشگل جانش را فدا می کند، باور می کنیم و تحسینش می کنیم.یا توی رمان گتسبی بزرگ، یک آدم بزرگ و سرمایه دار که می تواند تمام زنان دوروبرش را داشته باشد، همه چیزش را فدا می کند تا به شکلی دیوانه وار برسد به دختری که سال ها قبل دوستش داشته و حالا زن کس دیگری شده، این آدم را باور می کنیم و تحسینش می کنیم، دوستش می کنیم و فکر می کنیم چه آدم بزرگی است.
اما وقتی کسی به خاطر باورها و اعتقاداتی که اطمینان دارد حق است، جانش را فدا می کند،باور نمی کنیم! مسخره اش می کنیم.فکر می کنیم دیوانه است.

پ.ن: ۳۱۸ صفحه با ادواردو آنیلی.شاهزاده ایتالیا.پسر ثروتمند ترین مرد ایتالیا...
پ.ن: شاید اوایل از اسمای خارجی خسته بشید ولی یه کم جلو برین متوجه میشین که آقای دانشگر چه کردن! و ادواردو کی بوده!
پ.ن: برای همه ما، روزی میرسه که برای حفظ عقایدمون با مشکلاتی روبرو میشیم که باید هزینه های سختی بدیم.و اون روز، دقیقا همون روز نسبت بین ما و عقایدمون معلوم میشه...

برای سلامتی آقاترین آقای جهان صلوات


@yeloghmketab

دختر آفتاب ..
۱۹:۴۱۱۸
شهریور

بسم رب المهدی(عج)

 یه کم که دقت کردم یه چیزای جالبی یادم اومد

الان تو دوره زمونه ایی هستیم  که هرکسی تو صفحات مجازیش گرفته یا پروفایلش یا اصلا چرا راه دور قبل از سلام و علیک یه جمله کلیشه ایی میگه:

 قضاوت نکنیم!

:|

 و من خیلی درباره ی یه شرایط ایده آل درباره این قضیه فکر کردم که واقعا باید چی کار کرد! آدما یا در ذهن یا به زبون پیش میاد قضاوت کنن.

چون چیزایی می بینن که ناخوداگاه بدترین فکر به ذهنشون میرسه!

 اما چاره چیه!؟

در اصول اسلامی همه چیز دو طرفه است

اگر زن حقی بر مرد داره

مرد هم حقی بر زن داره

اگر حق فرزند بر والدین وجود داره

حق والدین بر فرزند هم وجود داره

و خیلی روابط دو طرف دیگه

اسلام میگه انسان های شریف!

 خودتون رو در معرض تهمت قرار ندین.یه کاری نکنین مردم شما رو قضاوت کنن و بعدش آبروتون بره زیر سم اسب رستم!

از طرفی هم میگه تا زمانی که راه داره حسن نیت داشته باش.از کجا میدونی اون پسره که همراه  دوستت بود محرمش نیست؟! یا اصلا شاید کاری پیش اومد که تو خیابون دارن حرف میزنن.اصلا به توچه!؟

این رابطه دو طرفه است

نه این که طرف خودش رو در معرض هرچی بذاره، بعدش انتظار داشته باشه هیچی هم نشنوه. و نه اینکه آدم هرچی رو دید سریع به بدترین چیز فکر کنه.

اینطوری فکر کنم جامعه جای نفس کشیدن داشته باشه

درست اون قسمت که آدما همدیگه رو بفهمن و پظایفشونو عمل کنن...

پ.ن: ان شالله با امر به معروف و نهی از منکر قاطی نشه!

 پ.ن: این طومار بلند و بالا به این معنا نیست که من تاحالا کسی رو قضاوت نکردم یا خودم موقعیتش رو برای کسی فراهم نکردم

پ.ن: روز و شبتون پر از لبخندای عمیق

دختر آفتاب ..
۱۸:۵۶۰۷
شهریور





بسم رب العلی (علیه السلام)

فخر عالم
دستت را بالا گرفت؛
و شما مولاتر شدی.
نه مولاتر!که مولاترین شدی!
دین ما به واسطه دست خیبر شکن شما کامل شد.
آقای ما!
دوستت داریم!
هرچند لایق دوست داشتن شما نباشیم!
اما امیدواریم که عاشقمان کنی.
علی جان!
 ما دوست داریم در دامان شیعه پرور شما شیعه شویم.
شیعه پروری که نه!پدری کن در حق ما...
مثل همیشه...
مثل شیرین ترین رویای عالم...


عیدتون مبارک
خیلی مبارک
داشتم این متن رو می نوشتم به این فکر افتادم که ما همیشه فکر می کنیم شیعه شدیم.نه که نباشیم.اما تاحالا فکر کردیم که شاید قراره در طول عمرمون شیعه بشیم!؟
من امام علی (علیه السلام) رو خیلی خوب نمیشناسم.اما مطمنم که همیشه هوامونو دارن.فقط کافی ازشون بخوایم.
هرچند میدونم نخوایم هم هوامونو دارن
پرحرفی کردم.فقط میخواستم بگم خوشحالم چنین اشخاصی رهبران دینی ما هستن.
آدمایی که به یادت هستن هرچند تو اونا رو نشناسی یا فراموششون کنی
آدمایی که هواتو دارن
چه بخوای چه نخوای
امروز اگه نگاهتون به آسمون افتاد لبخند بزنید.آقا از لبخند شما خیلی خوشحال میشن.

پ.ن: کلی کتاب معرفی نشده دارم شرمنده.علی الحساب داستان سیتان رو به هیچ وجه از دست ندین

پ.ن: بهترین استاد شرمنده کم مینویسم اینجا.عیدت مبارک:) و نیز حوا و نیلی:)

@yeloghmketab

دختر آفتاب ..
۱۸:۱۹۱۶
مرداد









بسم رب المهدی (عج)
 📚: رستاخیز عاشقی
📝: محمد سرشار
چاپ اول ۱۳۹۷
قیمت:۲۱۵۰۰ تومن
انتشارات کتابستان
قالب: رمان
موضوع: عاشقانه.اجتماعی.فرهنگی.سیاسی
یک لقمه از کتاب:
این کتاب با یک خط و دو خط شناخته نمی شود که برایتان بنویسم!
 رستاخیز عاشقی با ۳۰۶ صفحه رستاخیز عاشقی شناخته می شود.
آقای سرشار واقعا گل کاشتن!
 هرچند بخش هایی از کتاب واقعا تعجب کردم که چرا اینطور بیان کردن.اما در آخر متوجه شدم باید همه آن ها می بود تا رستاخیز عاشقی یک رستاخیز عاشقی شود!
پ.ن: دم همه ی یحیاها و آمنه ها گرم.خصوصا آمنه ها با مشت های طلایی شان.
پ.ن: یک زوج طلبه.یک زندگی عاشقانه.یک رستاخیز عدالت خواهانه

پ.ن: کلی کتاب معرفی نشده دارم.فک کنم یه بار از همشون عکس بذارم بگم بخونید:)
برای سلامتی آقاترین آقای جهان صلوات

@yeloghmketab

دختر آفتاب ..
۲۳:۳۳۱۲
مرداد





بسم رب المهدی(عح)

هوا گرم تر شده
باد نمی وزد
خشک خشک
من به یاد تو می افتم
سکوت های بلند
فریادهای ارام
کودکی تند تر از همیشه می دود
من به یاد تو می افتم
شیر اب باز است
کلاغی از شاخه می پرد
پدر خسته از کار برمی گردد
من به یاد تو می افتم
تویی که نیامدنت
همه جا را خشک
کلام را سکوت
و پدر را خسته کرده
نیامدی و این نیامدنت مرا یاد خودت می اندازد....



پ.ن: دوست قرآنی اینم نوشتم بعد نگی چرا اونو تو وبلاگ نذاشتم.شاعر میگه این به اون در:)

پ.ن: دوستت دارم چون به موقع نازل می شوی و من زنده می مانم

پ.ن: در حال خوندن کتاب یادت باشد هستم

پ.ن: خدا سوسک کنه همه منافقین و خیانت کارایی که فکر می کنن با گندکاریاشون، میتونن این مملکت رو نابود کنن.کور خوندین! به مو میرسه ولی پاره نمیشه! خدا لعنتتون کنه که دارین داد مردم رو در میارین.همتونو باید اعدام کرد!

دختر آفتاب ..
۲۳:۰۵۰۶
مرداد

بسم رب المهدی(عج)

 خیلی وقت ننوشتن بده یا الکی نوشتن!؟

همیشه اتفاقاتی میفتن که ما انتظارشونو نداریم

تغییراتی که معلوم نیست به خاطر بالا رفتن سنه

یا تاثیر این دنیا

خیلی چیزا معلوم نیست

مثل ماه دیشب

اما بالاخره معلوم میشه

هر چند طولانی

هر چند....

ادمای اطراف تغییر کنند ترسناک تر میشن یا تغییرات خودمون!؟

از دست دادن عزیران هم سخته

هرچی عزیز تر سخته

بهترین استاد!

 شاید مثل اون روزا گریه نمی کنم

ولی یادمه چه روزای دردناکی بودن

ولی گذشت

اینو الان نمیفهمی

وقتی بگذرن میفهمی


تابستون برای من ظاهرا فقط اتلاف عمره!

اون روزا رو دوست دارم که تا صبح بیدار می موندم برای امتحان:)

 پ.ن: کمی گیج تر از همیشه.اما شما باور نکنید:)


دختر آفتاب ..
۲۱:۱۷۲۳
تیر





بسم رب المهدی(عج)

وقتی که خدا لبخند زد

زن آفریده شد

در فکر این هستم که وقت آفریدنت بانو

خدا چگونه لبخندی زد

که شما را اینگونه

زیبا

با حیا

مردوار

دخترانه آفرید.

تولدتان مبارک دخت بانوی مهربان ایران❤


پ.ن: شدیدا روز دخترا مبارک باشه:) دختر بودن با همه سختیاش خیلی بهتره تا...:))

پ.ن: دوست قرآنی روزت مبارک:)

پ.ن: حوا و نیلو روزتون خیلی مبارک:)

دختر آفتاب ..
۱۳:۰۸۱۴
تیر






بسم رب المهدی(عج)


اولین تاکسی:

 آقای راننده چمدون رو برداشت و در همون حال گفت:

 آبجی! تو این چیه مگه!؟ خیلی سنگینه که! کتابه!؟

 من با لبخند خجول:

بله.شرمنده سنگینه!

 نه آبجی این چه حرفیه!


 دومین تاکسی:

راننده: آخ! یا علی!

موقع پیاده شدن باید هشت تومن بگیرم کمرم شکست با این وسایل! چی بود مگهه!؟

 من:  کتاب!اشکال نداره خودم بر میدارم.شما زحمت نکشین.کمرتون درد میگیره!!

راننده:.....(فک کنم چشم غره رفت)


راننده اتوبوس:

 چمدون رو برداشت و در همون حال گفت یاا علی! چیه تو این مگهه؟؟؟

من: کتاب هستن.شرمنده!

 اون: مطمنی یخچال نیست!؟

من:

:||

موقع پیاده شدن راننده اتوبوس:

 در حالی که سعی داشت چمدون رو برداره گفت:

 وجدانا چی توش ریختی!؟؟

 من: در حالی که سعی داشتم جلوی خنده خودمو بگیرم گفتم کتاب!


پ.ن: ماجرای منو و کتاباممم:)

پ.ن: باید میاوردمشون

پ.ن: پایان امتحانات:)

پ.ن: دوست قرآنی به نظرت دیسک اون راننده دومی چطوره!؟

دختر آفتاب ..
۱۴:۳۲۰۶
تیر





بسم رب المهدی(عج)


پس تو ای ماه هر کجا بروی
این زمین گرد است
رسمش
حرفش
رقصش
سکونش
آوازش
همه و همه چرخش است
پس تو را همیشه خواهم دید
ماه من
من برای دیدن تو
همیشه سر به هوا می مانم
حتی به قیمت زمین خوردن
اصلا باید زمین خورد تا تو را دید
ماه من ببار
امشب عجیب تر از همیشه ببار
تا با بارش تو
ببارم
بمانم
بخوانم
بسازم
وببینم
این بار فقط تو را ببینم
فقط تو را



پ.ن: حوا و نیلو لطفا برای دوست قرآنی دعا کنید

پ.ن: دیشب ماه زیبا بود.اما روی ماه تو روی هرچه ماه است را برده!

پ.ن:راستی حوا.دوست قرآنی خیلی نوشته هات رو دوست داره:)

پ.ن:در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد....

دختر آفتاب ..